محمد مهدى ملايرى

8

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گرفتند خود را با سازمانى منظّم و تا حدّى پيچيده روبه‌رو يافتند كه تصرّف در آن را نه در حدّ توانايى خويش ديدند و نه به مصلحت خود يافتند . بدين‌سبب نه تنها در آن نظام تغييرى ندادند بلكه به حكم ضرورت برخى از روش‌هاى خود را هم كه تا آن هنگام بدان عمل مىكردند و اكنون با اين نظام نمىخواند در آن‌جا تغيير دادند ، و يكى از آن‌ها تقسيم اراضى مفتوحه بود بين فاتحان ، كه چون در اين‌جا با مشكلات فراوان روبه‌رو مىشد ، عمر دستور داد از تقسيم آنجا صرف‌نظر شود و زمين‌ها هم‌چنان در اختيار صاحبان آن‌ها باقى ماند و از آن‌ها خراج ساليانه بستانند . و براى خراج آن‌جا هم عمر همان نهادهايى را پذيرفت كه خسرو انوشيروان نهاده بود « 1 » . از نخستين كارهاى سعد فاتح قادسيه هم اين را نوشته‌اند كه وى دهقانان منطقه - يعنى همان‌ها را كه در نظام ديوانى ايران جمع خراج را از قلمرو خود برعهده مىداشتند - گردآورد و آن‌ها را نسبت به خراج ابواب جمعى خودشان متعهد ساخت « 2 » ، يعنى به آن‌ها گفت هم‌چنان به كار خود ادامه دهند و از آن پس به‌جاى نظام قديم خود را در برابر نظام جديد متعهد شناسند ، و بدين‌سان نظام مالى و ديوانى ايران ، بىآن‌كه در اساس آن خللى وارد آيد ، به دولت نوپاى اسلام انتقال يافت . اثر آنى و فورى كه از اين اقدام در نظر بوده اين بود كه با حفظ وضع موجود از آشفتگى امر خراج و كاهش عايدات كه ركن اصلى و استخوان‌بندى هر دولت است جلوگيرى شود و چنين هم شد ، چه عمر در همان سال نخست كه سواد را به تصرف درآورد ، مبلغ خراجى كه از آن‌جا وصول نمود با آنچه پيش از آن به وسيلهء پادشاهان ايران وصول مىشد چندان تفاوتى نداشت « 3 » . او هم‌چنين در سايهء همين تشكيلات منظّم ديوانى توانست تمام اين منطقه را كه از لحاظ مالى و خراجى از زمان انوشيروان به اين سوى مساحت يا به اصطلاح امروزى مميّزى

--> ( 1 ) - طبرى 1 / 2371 ( 2 ) - ياقوت ، معجم البلدان ، ج 4 ، ص 333 ، ذيل كلمهء كوفه در روايتى از ابو عبيدة معمر بن المثنى ( 3 ) - ابن خردادبه ، المسالك و الممالك ، ص 14